گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست

گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست

من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن

که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:0  توسط Golnuosh
|
چه فرقیه بین اون کسی که دوستش داری با اون کسی که عاشقشی
اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه
ولی اگه تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی لبخند میزنی
******************************************
وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی هر چی تو دلت هست به زبون بیاری..
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..این کارو میتونی بکنی...
********************************************
وقتی با کسی که عاشقشی هستی معمولا تو رفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی...
تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی
*********************************************
تو نمیتونی به طور مستقیم تو چشمای اونی که عاشقشی نیگاه کنی
ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی
*********************************************
وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه تو هم به همراه او اشک میریزی
ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه تو فقط تسکینش میدی...
*********************************************
وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی.. قلبت تندتر میزنه
ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی فقط خوشحال میشی..
********************************************
وقتی با کسی که عاشقشی... هستی زمستون پیش چشمات مث بهاره
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..زمستون فقط زیباست ..همین
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:10  توسط Golnuosh
|

باز باران بی ترانه
باز باران ، با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم ....
باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم ...
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست ؟؟؟
نمی فهمم ،چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی فهمم...
کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ؟؟؟؟
نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:56  توسط Golnuosh
|
کاش زیستنم رو به اتمام باشد...
بروم بی انکه رنجشی به دل داشته باشم...
بروم بی هیاهو...
اینجا جایی برای من نیست...
-------------------------------------------------------------
این را ، من فهمیده ام...!!!
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت تنهایی
اگر به دفتر تنهایی من آمدی ای مهربان
چراغی بیاور...!!!
-------------------------------------------------------------
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم
پر از لحظه های سیاه
، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
.
.
ازت متنفــــــــــرم سرنوشت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:59  توسط Golnuosh
|
طنین

طنین سکوت
طنین صدای یک تاب شکسته
طنین زنگ خدانگهدار ......
گفت :
لحظه خداحافظی نزدیک است ...
غروب
غروب و غم با هم آمدند .....
غم تو
غروب من است .....


چشم من
به راه
باز آمدنت
ماند اما...

دلم خیلی برات تنگ شده....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:53  توسط Golnuosh
|